تبليغاتX
ღ♥ღدلنوشتــــه هاي منღ♥ღ
ღ♥ღدلنوشتــــه هاي منღ♥ღ

.:یکی از بستگان خدا:.

سلام به همه دوستای دانشجو و غیر دانشجوی خودم

روز دانشجو بر "سرکاران" امروز و "بیکاران" فردا مبارک باد!

امیدوارم امروز روز مبارکی براتون باشه و در کل حالشو ببرین

امروز تصمیم گرفتم با همه دلواپسی هام ، خوش باشم

با یه داستان جالب در خدمت هستم ،هرکی نظر نده کچل بشه

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفیپسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شایدسرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود بهشیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد  در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد
 
   خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد

  - آهای، آقا پسر
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها رابه ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:


- شما خدا هستید؟

 - نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم
 - آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید

بچه ها تازگیا منم یه دوست خوب پیدا کردم که یه نسبت نزدیک با خدا داره ، دعا میکنم همیشه سالم و شاد بمونه

همتونو دوس دارم برام دعا کنین

بابای

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/09/16ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط رعنــــا |
سلام دوستای خوبم

امروز با چندتا اس.ام.اس در خدمتم

من که کلی خوشم اومد امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

راستی یه سوال خلی خیلی مهم ازتون دارم!!!!!!!!!

«اگه چشماتونو ببندین و خدارو تصور کنین اونو چه شکلی می بینین؟؟؟»

جواباتون برام خیلی مهمه پس خواهش میکنم نظر بدین

خوب حالا بریم سراغ اس ها

 

آن که امروز را از دست میدهد فردا را نخواهد یافت ، هیچ روزی از امروز با ارزش تر نیست

ღ♥ღ ღ♥ღ

مشکلی که بوجود آمده ، بگرد و راه حلش را پیدا کن ، دنبال این نگرد که چرا بوجود آمده

ღ♥ღ ღ♥ღ

هرگز به احساساتی که در اولین برخورد از کسی پیدا میکنید اعتماد نکنید . . .

ღ♥ღ ღ♥ღ

هیچ وقت خودت را برای کسی شرح نده
کسی که تو را دوست داشته باشد نیازی به این کار ندارد
و کسی که تو را دوست ندارد آن را باور نخواهد کرد . . .

ღ♥ღ ღ♥ღ

محبت همه چیز را شکست میدهد و خود شکست نمیخورد . . .

ღ♥ღ ღ♥ღ

آن که میتواند انجام میدهد و آن که نمیتواند انتقاد میکند . . .

ღ♥ღ ღ♥ღ

عشق زائیده تنهائی است و تنهائی زائیده عشق . . .

ღ♥ღ ღ♥ღ

اکثر ما نه به خاطر یافتن فردی کامل ، بلکه به خاطر کامل دیدن

یک فرد نا کامل عاشق میشویم . . .

ღ♥ღ ღ♥ღ

برای داشتن چیزی که تا به حال نداشتی ، کسی باش که تا به حال نبودی . . .

ღ♥ღ ღ♥ღ

ستاره بخت کسی شوم نیست ، این ما هستیم که آن را بد تعبیر میکنیم . . .

ღ♥ღ ღ♥ღ

بر زمین لجبازی پای مفشار که بد لغزنده است . . .

ღ♥ღ ღ♥ღ

از اندیشه ها و آرزوهای دیگران ، برای موفقیت خود کمک بگیرید . . .

♥ღ ღ♥ღ

چیزی را که ما نمیتوانیم بفهمیم ضد و نقیض زندگی انسان است . . .

ღ♥ღ ღ♥ღ

اگر هر روز راهت را عوض کنی ، هیچ وقت به مقصد نخواهی رسید . . .

ღ♥ღ ღ♥ღ

در اندیشه آنچه کردی مباش ، در اندیشه آنچه نکردی باش . . .

ღ♥ღ ღ♥ღ

درباره درخت بر اساس میوه هایش قضاوت میکنند ، نه برگ هایش . . .

ღ♥ღ ღ♥ღ

وقتی انسان آرامش را در خود نیابد ، جستجوی آن در جایی دیگر ، کار بیهوده ای است

ღ♥ღ ღ♥ღ

سکوت سرشار از نگفته هاست و نا گفته ها پر بها ترین داشته هاست . . .

ღ♥ღ ღ♥ღ

اینکه تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر میکنید ، بستگی دارد تا چه حد
زندگی تان را تحت کنترل دارید . . .

ღ♥ღ ღ♥ღ

گاهی هدف خود ، سد دید آدمی است ، باید دور شد و آنگاه برگشت ،
چه درخشان هویداست . . .

ღ♥ღ ღ♥ღ

وقتی انسان دوست واقعی دارد که خودش دوست واقعی باشد . . .

ღ♥ღ ღ♥ღ

برای هر کس زمان معینی وجود دارد که قابل انتقال نیست

خوب بقیش هم برین تو ادامه مطلب بخونین

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/27ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط رعنــــا |
.:هرگز زود قضاوت نکن:.
مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.


به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.

باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.

او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.


زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟

مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند.
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/08/11ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط رعنــــا |
.:تولدم مبارک:.

دوباره يه پاييز با يه آبان ديگه اومد تولدم شد... يه سال گذشت.... خوب يا بد تموم شد.

تو روزاي زندگي که بهم دادي بيشتر اوقات خسته بودم و در جايگاه يه شاکي قرار داشتم...، در برابر هر چيز خوب يا به ظاهر بد کج خلقي مي‌کردم، هميشه طلب‌کارانه به تو نگاه مي‌کردم...وقتي فکر مي‌کنم شرمنده ميشم از اين همه توقع نابه‌جا... حالا فهميدم که کجاي کارم لنگه... نميدونم شايد بازم فکر مي‌کنم که فهميدم...

شده تا حالا يه کاري براي رضاي او انجام بدي، و نتيجه‌اشم برات مهمه نباشه؟ حتي مهم نباشه که کسي تشکر مي‌کنه يا نه... گير من اينجاست.

حالا فهميدم اگر کاري رو براي او و فقط و فقط براي رضاي حق انجام بديم هيچ‌ وقت خستگي در وجودمون احساس نمي‌کنيم حتي اگر با ناسپاسي روبرو بشيم.

هميشه ميخواستم اوني که من ميخوام بشه بي‌توجه به حکمت و قضاي تو... تو چقدر مهربوني که مني رو تحمل مي‌کني. مني که بجاي شکر ،جز غر غر چيزي ازش نديدي... ميخوام کمکم کني که جز خواسته‌ي تو چيزي ديگري نخواهم.

خدایا ممنونتم که منو خلق کردي و نعمت بندگيتو بهم دادي، شکر که فرصت شناختنتو بهم هديه کردي...پس همچون گذشته مراقبم باش، ميخوام از اين به بعد همه‌ي اعمالم براي تو باشه، تنها راه خلاصي از اين خستگيها فقط همينه. نميدونم شايدم اين تصميم هم از سر خودخواهي باشه يعني اعمالم براي تو باشه فقط به اين دليل که از شر خستگيها خلاص بشم.....؟؟؟؟؟ بازم گير کردم و بازم گيج ميزنم... نمیدونم .بی خیال خدا جون می گن امروز هر آرزوی بکنم برآورده می شه ازت می خوام همیشه کمکم کنی و تنهام نزاری فقط همین(خیلی پرروام نه! مگه جز این چیز دیگه هم میشد که خواست؟؟)

آهان حالا نوبتی هم که باشه نوبت دوستای گلمه ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

خوبین؟امروز یه روز خاصه ، می دونین چرا؟ آخه چند سال پیش افتخار دادم و تو این روز به دنیا آومدم. به عبارتی تولدمه

به قول یکی از دوستا دیگه دارم پیر میشم. ای ننه ، ما پیر میشیم و بچه ها بزرگ میشن!!!

بیخیال بابا من یه چیزی میگم شما چرا باور می کنین چه پیری تازه چلچله جونیمه. امروز 23 ساله شدم .امروزو به همه دوستام تبریک میگم ،آخه صاحب دوستی به خوبی من شدن(بابا تحویل)

امروز از همتون کادو میخوام ،میدونین چی؟؟؟؟

میخوام بهم نظر بدین که تو این مدت کم و زیاد ، که منو شناختین به نظرتون چه جور دختری هستم.فقط بدون تعارف و تعریف. دلم میخواد کمکم کنین تا نقطه ضعف هامو پیدا کنم و امسال درستشون کنم یا حد اقل کم رنگتر.

مرسی که پیشم اومدین و مطالب رو خوندین.

دوستون دارم ، بابای.

آسمون هیچ وقت تولد من یادش نمی ره و کادومو برام می فرسته

قشنگه

همیشه روز تولد آدم قشنگه

و وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن، تازه می فهمی

چقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن

و این خودش روز و قشنگتر می کنه

به هر حال تولدم مبارک!

همه کسایی هم که امروز تولدشونه مبارک!

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/08/05ساعت 2:37 بعد از ظهر توسط رعنــــا |
.:آیا می دانستید؟؟:.
سلام خوبین؟

امروز اومدم اطلاعات عمومی همتونو بالا ببرم.

خیلی دوست خوبیم مگه نه؟(تحوووووووویل)

از همه دوستایی که بهم سر میزنن تشکر ویژه دارم.

اگه نظر بذارین کلی خوشحال می شم.

آیا میدانستید که دندانپزشك‌ها توصیه می‌كنند كه زمان مسواك زدن، تا 6 قدم از توالت دور شوید تا از ورود ذرات معلقی كه بوسیله هوا منتقل می‌شوند، در هنگام شستشوی دهان، جلوگیری شود ؟

آیا میدانستید که ستاره دریایی مغز ندارد ؟

آیا میدانستید که تعداد چینی‌هایی که انگلیسی بلدند، از تعداد آمریکایی‌هایی که انگلیسی بلدند، بیشتر است ؟

آیا میدانستید که شما نمیتوانید با حبس کردن نفستان خودکشی کنید ؟


آیا میدانستید که انسان‌های راست دست به طور میانگین 9 سال بیش از چپ دست‌ها عمر می‌کنند ؟

آیا میدانستید که هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمی‌شود ؟

آیا میدانستید که مورچه ها بعد از مرگ در اثر سم پاشی به پهلوی راست می‌افتند ؟

بسه دیگه بقیشو تو ادامه مطلب بخونین. راستی جون من اینارو میدونستی؟باور کن نمی دونستی!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/30ساعت 11:2 قبل از ظهر توسط رعنــــا |
.:کمممممممممممممممکککککک:.
دنبال یه قالب خوب برا وبلاگم کمک لطفا

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/07/26ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط رعنــــا |
.:دوراهی زندگی:.
سلام سلام سلام بازم سلام

نمیدونم تا کی باید به این سلام احوال پرسی های بی خود و عادی اعتماد کنم

دلم بازم گرفته

کلی تو وبلاگا گشتم تا یه جمله به درد بخور در مورد اعتماد پیدا کنم ولی انگار نه!!!

با این که خیلی عادی شده نمی دونم یا بهش توجه نداریم یا ...

به هر حال. تازگیا کل سیستم مخم قاطی کرده. به عبارتی هنگ.

خیلی سخته آدم حس کنه که بازیش دادن.خیله سخته که آدم ...

بی خیال ولش کن حتی وقتی حرفشم میزنم مخم ایست میده ولی حداقل شاید این بتونه نه برای همیشه شاید برای مدتی آدمم کنه .

آخه میدونین چه تازگیا رسم آدم شدن شده بی اعتمادی به دیگران. هر کسی که باشه.

صدای زمین خوردنم هنوز تو گوشمه

ولی خدا جونم بازم شکرت

بازم دوسِت دارم

بازم کمکم کن و تنهام نذار.

سرمشق های آب و بابا یادمان رفت

رسم نوشتن با قلمها یادمان رفت

شعر خدای مهربان را حفظ کردیم

اما خدای مهربان را یادمان رفت

 

سلام سلام سلام ......

من دوست رعنام

منم بدتر از رعنا حالم زیاد خوب نیست البته من همیشه به زندگی خوش بین بودم حدودا این حالتم از تیر ماه شروع شده از وقتی که مجبور شدم چند تا از دوستای خوبم رو از دست بدم

شاید براتون سوال باشه چرا و چطوری ؟

مسئله .مسئله اعتماده دیگه به کسی اعتماد ندارم حرف زدن با دیگران برام مشکل شده حتی با رعنا

البته چندتا مشکل دیگه هم پیش اومده که این بی اعتمادی شدیدترش کرده ...

راز دل با کس نگفتم چون ندارم محرمی      هرکه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم

راز دل با آب گفتم تا نگوید با کسی             عاقب ورد زبان ماهی دریا شدم ...

حالا دیگه تنهام تنها تر از همیشه  فقط خدا مونده برام .

حالا هم با اینکه خودم پیشنهاد دادم بنویسم ولی حرفی برای گفتن نداشتم به قول قیصر

همه ی حرف دلم با تو همین است که دوست         چه کنم حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟

حالا شما بگید بزنم یا نزنم؟؟؟؟؟؟؟؟

براتون دعا می کنم برام دعا کنید                                               محبوب

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/23ساعت 9:16 قبل از ظهر توسط رعنــــا |
.:به خدا نگوییم یک مشکل بزرگ دارم، به مشکل بگوییم من یک خدای بزرگ دارم:.

هنگامی که حکم اخراج بی دلیلش را از رییس دریافت کرد، یک نفس عمیق کشید و محترمانه به او گفت:"شاید قدرت و مقام شما از من بیشتر باشد اما من خدایی دارم که قدرتش بی نهایت است، می‌دانم تا او نخواهد من اخراج نمی شوم و شماهم هیچ نمی توانید بکنید" و ضمن ادای احترام از اتاق رییس خارج شد. با خیالی آسوده به خانه رفت و آن شب را در میان خانواده جشن گرفت و به سرور پرداخت. او همیشه درچشمانش سخنان بی شماری با خدا داشت و رفتارش با دیگران نمونه ای از عبادت بدون شرط بود. درمواقع گرفتاری خونسرد و آرام بود و از ناامیدی پرهیز می کرد، به مسایل نگاه مثبت داشت و از موج منفی دیگران رویایی سبز و زیبا می ساخت.

فردای آن روز بی تفاوت به اتفاقی که افتاده است به محل کارش رفت. به پشتوانه احساسی که در ذهنش به وجودآمده بود و یقین به حل مشکلش، امیدش دوچندان شده بود. وارد دفتر کارش شد و آرام آرام به سوی اتاق رییس گام برداشت، در ذهن دغدغه مشکلش را احساس نمی کرد و منتظر یک اتفاق یا پیشنهاد جدید بود. بعد از احوالپرسی، از منشی رییس اجازه ورود خواست اما موفق به ورود نشد...

هنگامی که انسان در مسیر زندگی با مشکلاتی مواجه می شود قطعا به دنبال فردی، وسیله ای یا قدرتی می گردد تا به کمک او مشکل خود را حل کند. آدم ها معمولا اگر از حضور فردی توانمند و با نفوذ در زندگی خود برخوردار باشند که بتوانند مشکلات خود را به راحتی توسط او حل و فصل نمایند، جسارت، آرامش و امنیت خاطر پیدا می کنند و درهنگام رویارویی با مشکلات فورا به یاد او می افتند و از او طلب یاری می کنند و یا پشتوانه وی به نورد مشکلات می روند. آن ها همیشه آن فرد بانفوذ را به یاد دارند و مورد ستایش و تقدیر خود قرار می دهند. فرد توانمند را برگ سبز مشکلات می دانند و سعی می کنند با ادای احترام و انجام اعمال و رفتاری که مورد پسند وی باشد او را برای خود حفظ نمایند تا از موقعیت و امتیازاتش بهره مند گردند.


در این هنگام فرد از رویارویی با مشکلات احساس ناتوانی و ترس و دلهره ندارد و به فکر نذر و دعا و راز و نیاز برای رفع مشکل خود نمی افتد. او با خیال آسوده تنها چشم امید به حامی توانمند و بانفوذ خود دارد و با ستایش و تمنا از او سعی بر رفع مشکل می کند.


شاید در نظر برخی افراد این موضوع ایده آل باشد و همیشه حسرت داشتن چنین موقعیتی را در دل کشیده باشند. آن ها از اینکه بتوان مشکلات را به کمک دیگری به راحتی و بدون دردسر حل نمود اظهار خرسندی می کنند و در زمان مواجهه با مشکلات به دنبال فرد یا موقعیتی می گردند که به این شکل مشکل خود را حل کنند. آن ها مدت ها به دنبال چنین شخص و موقعیتی می گردند اما کم تر کسی از این افراد توانمندترین و بانفوذترین حلال مشکلات را به یاد می آورد و به امید او وارد مشکلات می گردد.

به ادامه داستان بالا بر می گردیم، بعد از احوالپرسی، از منشی رییس اجازه ورود خواست اما موفق به ورود نشد زیرا رییسی وجود نداشت که او بخواهد وارد اتاقش شود، منشی به او گفت که اول صبح امروز طی حکمی از مقامات بالا رییس اداره به منطقه دیگری انتقال یافت و به این ترتیب حکم اخراج او هم لغو گردید و می تواند در صورت تمایل به کار خود ادامه دهد.

بله، ما آدم ها همیشه در آرزوی داشتن قدرت، موقعیت یا شخص بانفوذ و فوق العاده ای هستیم که بتوانیم توسط آن بر مشکلات فائق آییم اما هیچ گاه به این نتیجه نمی رسیم که خداوند بزرگ و توانا، پدر دلسوز و مهربان ماست که با قدرت بی کران خود می تواند همه مشکلات ما را در یک لحظه ناپدید کند، ما فراموش می کنیم که او عاشق یاری رساندن به ما است و تنها کسی است که تمام و کمال از مشکل ما و راه حل آن باخبر است، فراموش می کنیم که مشکل ما تنها با خواست و اراده او حل شدنی است و اگر او بخواهد یا نخواهد هیچ قدرتی توان مقابله یا تغییر نظر او را ندارد.

جالب است! ما انسان ها که همیشه به دنبال فرد توانمند و بانفوذی می گردیم تا حامی و حلال مشکلات ما باشد و سعی می کنیم تا با ادای احترام و انجام اعمال مورد پسند وی، او را برای خود حفظ کنیم چرا خدا و قدرت بی کران او را از یاد می بریم و هیچ گاه به داشتن او افتخار نمی کنیم و با انجام اعمال و رفتار مورد پسند و ی سعی نمی کنیم تا تنها او که عاشق واقعی ما است را برای خود حفظ کنیم. چرا ما تنها زمانی از خداوند طلب یاری می کنیم که تمام درها بر روی ما بسته شده است و هیچ کسی نمانده است تا توان حل مشکل مارا داشته باشد؟ چرا در همان لحظه اول حضور پدر دلسوز، مهربان و قدرتمند خود را از یاد می بریم و به سراغ آفریده های او می رویم تا مشکل ما را حل نمایند؟ ما فراموش می کنیم که فرد مورد نظرمان خود آفریده خداوند است و تنها با خواست و اراده خدا توان حل مشکل ما را دارد. بنابراین به اشتباه به او متوسل می شویم و از او درخواست کمک می کنیم.

اما اگر ما به جای توسل و توکل به قدرت ناچیز دیگران به خداوند توانا عنایت کنیم تنها با حفظ یاد او در دل هایمان به خواسته هایش توجه کنیم همیشه مورد لطف و عنایت بدون منت و بدون قید و شرط او قرار خواهیم گرفت. قدرتی که بی کران است و هیچ چیز و هیچ کس توان مقابله با آن را ندارد.

آن وقت است می‌توانیم به جای این که بعد از بسته شدن تمام درها به درگاه خدا برویم و بگوییم که خدایا من یک مشکل بزرگ دارم، در همان ابتدای کار با خیالی آسوده و بدون نگرانی به مشکلات بگوییم که من یک خدای بزرگ دارم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/09ساعت 12:23 بعد از ظهر توسط رعنــــا |
:.ایرانی ها از آمریکائیها باهوش ترند:.

سه نفر آمريكايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شركت در يك كنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريكايي هر كدام يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه ايراني ها سه نفرشان يك بليط خريده اند.

يكي از آمريكايي ها گفت: چطور است كه شما سه نفري با يك بليط مسافرت مي كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهيم.همه سوار قطار شدند. آمريكايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يك توالت و در را روي خودشان قفل كردند. بعد، مامور كنترل قطار آمد و بليط ها را كنترل كرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يك بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه كرد و به راهش ادامه داد.

آمريكايي ها كه اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند كه چقدر ابتكار هوشمندانه اي بوده است.بعد از كنفرانس آمريكايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان كار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز كنند.



وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريكايي يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يكي از آمريكايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهم.


سه آمريكايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريكايي رفتند توي يك توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريكايي ها و قطار حركت كرد. چند لحظه بعد از حركت قطار يكي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريكايي ها و گفت: بليط، لطفا!!!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/06ساعت 8:36 قبل از ظهر توسط رعنــــا |
.:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ :.
 

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد  گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان  نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز  شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش  نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟  "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد  جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما  از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را  میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا  دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه  بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه  از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد  تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد  گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت  نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما  تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به  رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی  توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی  را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک  فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که  میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است  که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد  مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر  روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به  همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر  دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد:  شیطان  وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی  میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد  تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن  چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که  وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
 

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن  !

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/02/27ساعت 1:35 قبل از ظهر توسط رعنــــا |